بابک خرمدین رامیشناسی؟

بابک از آزادمردترین ایرانیان بود که ننگ سلطه ی اعراب را قبل نکرد واسه خوندن مطلب کاملش بروادامه مطلب


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
بهار در کلام شریعتی

نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است.

اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما" آن روز نوروز بوده است.

مسلما" بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز ، روز آفرینش است .

هرگز خدا جهان را و طبیعت را ، با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.

مسلما" اولین روز بهار سبزه ها روییدن آعاز کرده اند و رود ها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن

و این همه یعنی نوروز.

« دکتر علی شریعتی


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
نه...

نه...

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

 

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
داریوش بزرگ

داریوش بزرگ را میتوان به جرات یکی از نوابغ هوشمند و شایسته برای قدرت و شاهنشاهی آسیا نامید . در اینجا بر این هستیم تا گوشه ای از .... برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط نظرات ()
ای آزادی،

ای آزادی،

 تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »

(خود سازی انقلابی ، ص ۱۲۰و۱۳۰)


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط نظرات ()
معبد تشنه خون است.

معبد تشنه خون است.

همیشه پرستش با خون،با قربانی،همراه بوده است.اسماعیل!این ذبیح مقدست!ابراهیم را ببین. فرزند دلبندش را در عشق قربانی می کند. کارد را بر حلقوم پاره جگرش می نهد. فرزندی را که به عمری،با رنج ها و امید ها پرورده است،به دست خود زبح می کند!

عشق همواره تشنه «اخلاص» است.نیمه روشنفکران بی درد و دل،خرده می گیرند که قربانی چرا؟ معبد به قربانی چه نیازی دارد؟خدا چرا خون را دوست بدارد؟

شگفتا!شگفتا!چرا نمی فهمند؟این او نیست که خون می طلبد،قربانی می خواهد؛این عاشق است که به آن سخت نیازمند است. می خواهد به او،نه،به خودش،به دلش،ایمان اش،نشان دهد که::

«من اسماعیل ام را نیز قربانی تو می کنم»!نشان دهد که من در دوست داشتن،در ایمان،مطلق ام!«مطلق»!

آن چه را در همه آفرینش نیست،آنچه را طبیعت از داشتن اش محروم است، از ساختن اش عاجز است،من دارم؛من می آفرینم.

ای عشق!من تشنه ی«این هواهای عفن،و این آب های ناگوار» نیستم.ای ایمان!من ایمان ام را ،به زندگی کردن نیز نخواهم آلود. اخلاص! . اخلاص!

یعنی فقط تو!یکتایی!یک تویی!

چگونه این را نشان دهد؟باید نشان دهد. نه به او،که «او» می داند.نه به خود،که خود می یابد.نه،اصلا به چنین تجلی یی،به چنین نمایشی،محتاج است،سخت!چه رنج لذت بخشی است! چه مستی یی دارد ایثار!هرچه دردناک تر،شیرین تر!

آری قربانی!عشق تشنه می شود،خون بایدش داد؛سرد می شود،آتش اش باید زد،گرسنه می شود،قربانی بایدش کرد. عشق با قربانی،باخون،نیرو می گیرد،زلال می شود،رشد می کند، پاک و بی لک می شود....

و اکنون عید قربان است!...

« دکتر علی شریعتی »


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط نظرات ()
 

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! 

فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه ! 

« دکتر علی شریعتی


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
سوتک شعری از علی شریعتی

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد 

 

                 نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت 

 

ولی بسیار مشتاقم 

 

                که از خاک گلویم سوتکی سازد، 

 

                       گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش 

 

                                      و او یکریز و پی در پی  

 

                 دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد 

 

                                        و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، 

 

                بدین سان بشکند در من، 

 

                                       سکوت مرگبارم را......... 

 

                                                  «دکتر علی شریعتی» 


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
به مناسبت روز جهانی زن

زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود  ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......

 

« دکتر علی شریعتی »


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
حسرت بخور از اینکه عربا چقد دم درآوردن

 

  عرب هرکه باشد به من دشمن است                                                        

کج اندیش و بد خوی و اهریمن است

ز شیر شتر خوردن و سوسمار  

عرب را بدانجا رسید است کار

که تاج کیانی کنــــــــد آرزو       

تفو بر تو ای چرخ گردون، تفـو

 

 

 

 

 


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
فکر کن

حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است

دستانمان را به هم بدهیم و ازآتش بگذریم آنان که سوختند همه تنها بودند(کوروش)

درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت ,بی عرضگی راصبر   

وبا تبسمی برلب این حماقت را حکمت خداوند میدانند(گاندی)


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱ ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
 

من در عجبم از مردمانی که خود زیر ظلم وستم زندگی میکنند

و بر حسینی میگریند که آزاد زیست


|+|نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱ ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
آخرین نوشته ها
اگر سراب دیدید بنشینید و از آن آب بخورید!!نگذارید سراب به دروغش افتخار کند.....
آرامتر سکوت کن صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد..........
۱۳٩۱/٥/۱۸
سلسله های ایرانی
بابک خرمدین رامیشناسی؟
بهار در کلام شریعتی
نه...
داریوش بزرگ
ای آزادی،
معبد تشنه خون است.
آرشيو وبلاگ
امرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
امرداد ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
امرداد ۸٧
تیر ۸٧

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

خدمات وبلاگ نویسان جوان

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس