بابک از آزادمردترین ایرانیان بود که ننگ سلطه ی اعراب را قبل نکرد واسه خوندن مطلب کاملش بروادامه مطلب
نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است.
اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما" آن روز نوروز بوده است.
مسلما" بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز ، روز آفرینش است .
هرگز خدا جهان را و طبیعت را ، با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.
مسلما" اولین روز بهار سبزه ها روییدن آعاز کرده اند و رود ها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن
و این همه یعنی نوروز.
« دکتر علی شریعتی
نه...
من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است
می خواهم فریاد بزنم!
اما اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...
داریوش بزرگ را میتوان به جرات یکی از نوابغ هوشمند و شایسته برای قدرت و شاهنشاهی آسیا نامید . در اینجا بر این هستیم تا گوشه ای از .... برو ادامه مطلب
ای آزادی،
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...
« دکتر علی شریعتی »
(خود سازی انقلابی ، ص ۱۲۰و۱۳۰)
معبد تشنه خون است.
همیشه پرستش با خون،با قربانی،همراه بوده است.اسماعیل!این ذبیح مقدست!ابراهیم را ببین. فرزند دلبندش را در عشق قربانی می کند. کارد را بر حلقوم پاره جگرش می نهد. فرزندی را که به عمری،با رنج ها و امید ها پرورده است،به دست خود زبح می کند!
عشق همواره تشنه «اخلاص» است.نیمه روشنفکران بی درد و دل،خرده می گیرند که قربانی چرا؟ معبد به قربانی چه نیازی دارد؟خدا چرا خون را دوست بدارد؟
شگفتا!شگفتا!چرا نمی فهمند؟این او نیست که خون می طلبد،قربانی می خواهد؛این عاشق است که به آن سخت نیازمند است. می خواهد به او،نه،به خودش،به دلش،ایمان اش،نشان دهد که::
«من اسماعیل ام را نیز قربانی تو می کنم»!نشان دهد که من در دوست داشتن،در ایمان،مطلق ام!«مطلق»!
آن چه را در همه آفرینش نیست،آنچه را طبیعت از داشتن اش محروم است، از ساختن اش عاجز است،من دارم؛من می آفرینم.
ای عشق!من تشنه ی«این هواهای عفن،و این آب های ناگوار» نیستم.ای ایمان!من ایمان ام را ،به زندگی کردن نیز نخواهم آلود. اخلاص! . اخلاص!
یعنی فقط تو!یکتایی!یک تویی!
چگونه این را نشان دهد؟باید نشان دهد. نه به او،که «او» می داند.نه به خود،که خود می یابد.نه،اصلا به چنین تجلی یی،به چنین نمایشی،محتاج است،سخت!چه رنج لذت بخشی است! چه مستی یی دارد ایثار!هرچه دردناک تر،شیرین تر!
آری قربانی!عشق تشنه می شود،خون بایدش داد؛سرد می شود،آتش اش باید زد،گرسنه می شود،قربانی بایدش کرد. عشق با قربانی،باخون،نیرو می گیرد،زلال می شود،رشد می کند، پاک و بی لک می شود....
و اکنون عید قربان است!...
« دکتر علی شریعتی »
وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید !
فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه !
« دکتر علی شریعتی
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،
بدین سان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را.........
«دکتر علی شریعتی»
زن عشق می کارد و کینه درو می کند....
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....
می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........
و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......
« دکتر علی شریعتی »
عرب هرکه باشد به من دشمن است کج اندیش و بد خوی و اهریمن است عرب را بدانجا رسید است کار تفو بر تو ای چرخ گردون، تفـو
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
که تاج کیانی کنــــــــد آرزو
حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است
دستانمان را به هم بدهیم و ازآتش بگذریم آنان که سوختند همه تنها بودند(کوروش)
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت ,بی عرضگی راصبر
وبا تبسمی برلب این حماقت را حکمت خداوند میدانند(گاندی)
من در عجبم از مردمانی که خود زیر ظلم وستم زندگی میکنند
و بر حسینی میگریند که آزاد زیست
شهادت را با ما تجربه کنید(هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران)
هرگز زانو نخواهم زد حتی اگرسقف آسمان کوتاهتر از قامتم شود.
تنها کسانیکه جرات باختن دارندبرندگان زندگی خواهند شد زندگی ازآن بزدلان نیست.
دست هایی که کمک میکنند از لبهایی که دعا میکنند مقدسترند.
پرفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان :
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کورش شناخته شده است . زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است . آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست .
دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی - تمدن ایران باستان :
این پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطین قسی القب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود
زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند .
آلبر شاندور - کورش بزرگ :
شاهنشاهی ایران که پایه گذار او کورش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشنونت پی ریزی نشد . بلکه عکس آن صادق است زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد . پارسیها با مساعدت یکدیگر و به یاری پادشاهان مقتدر خود عظمت وشکوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است . نژادی که حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریکی نشان میدهد . آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که برای آیندگان نیز خواهد ماند .
ژنرال سرپرسی سایکس :
خوش زبانی او از پاسخی که در داستان رقص ماهیان به یونانیان داده است آشکار است. مطالب کتاب مقدس (تورات) و نوشته های یونانی و سنتهای ایرانی همه همداستانند که کورش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست میخواندند.
ما نیز میتوانیم بدان ببالیم که نخستین مرد بزرگ آریائی که سرگذشت اش بر تاریخ روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است .
ژنرال سرپرسی سایکس بعد از دیدار از آرامگاه شاهنشاه کورش بزرگ :
من خود سه بار این آرامگاه را دیدار کرده ام ، و توانسته ام اندک تعمیری نیز در آنجا بکنم، و در هر سه بار این نکته رایادآورده شده ام که زیارت آمارگاه اصلی کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام که بچنین افتخاری دست یافته ام. براستی من در گمانم که آیا برای ما مردم آریائی (هندواروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیاد گذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهمتر باشد .
سرپرسی سایکس - تا ایران باستان :
در شاهنشاهی کورش زیبایی - مردانگی - شجاعت - قهرمانیت - عدالت به عیان دیده شده است . وی هیچگاه عیاشی نکرد . کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هایی که داشت به هیچ وجه به شخصیت او صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاریخ نبوده است .
کورش یکی از شخصیتهای بزرگ تاریخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمین کوچکی بود . ولی پس از مدتی با اراده مصمم و قلبی آکنده از وطن پرستی امپراتوری را در تاریخ بنا نهاد که در کل جهان بی سابقه بود . این بدین دلیل بود که تاکنون هیچ کشوری نتوانسته بود اینچنین با صلح و احترام به عقاید دیگران کل خاورمیانه را تصاحب کند . او هیچ گاه
خوشگذران و تن آسایی نکرد .
هیچ گاه مغرور نشد و همیشه به یاد خداوند خود بود و برای احترام به مزدا حیواناتی را نثار می کرد . کاساندان دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر و اجدادش در
چند نسل شاه پارسیان بودند .
کورش در شوخ طبی و انسانیت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا کنون موفق شده ام آرامگاه این ابر مرد آریایی را زیارت کنم و خداوند را برای این توفیق سپاس میگویم .
افلاطون - قوانین ( 477 تا 347 پیش از میلاد ) :
پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند وآنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند .
مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند ازاین رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان راهمراهی میکرد و به آنان اندرز میداد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام میگرفت
هرودوت – تاریخ هرودو ت( 484 تا 425 پیش از میلاد ) :
هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقایسه کند . از اینرو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تاکردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچگاه به فراموشی سپرده نشود .
کورش سرداری بزرگ بود . در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش مینمودند . سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال میکردند .
هارولد لمب دانشمند امریکایی - کورش بزرگ :
در شاهنشاهی ایران باستان که کورش سمبول آنان است آریایی ها در تاجگذاری به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک سوگند یاد میکردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان . که این امر در صدهها نبرد آنان به وضوح دیده میشود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است .
گزنفون – کوروپد ا ی ( 445 پیش از میلاد ) :
مهمترین صفت کورش دین داری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند میکرد . این رسوم و دینداری آنان هنوزدر زمان اردشیر دوم هم وجود دارد و عمل میشود . از صفتهای برجسته دیگر کورش عدل و گسترش عدالت و حق بود.
ما در این باره فکر کردیم که چرا کورش به این اندازه برای فرانروایی عادل مردمان ساخته شده بود . سه دلیل را برایش پیدا کردیم . نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پروش او از کودکی بوده است .
کورش نابغه ای بزرگ - انسانی والا منش - صلح طلب و نیک منش بود . او دوست انسانها و طالب علم و حکمت و راستی بود . کورش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمیدهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود .
او برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار میگرفت امپراتوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت . او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد . او ملتهای مغلوب راشیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کورش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود وی را خداوندگار می نامیدند . او برترین مرد تاریخ - بزرگترین - بخشنده ترین - پاک دل ترین انسان تا این زمان بود .
کنت دوگوبینو فرانسوی - ایران باستان :
شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیر نداشت . او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .
نیکلای دمشقی:
کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت . این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود .
پرفسور کریستن سن ایران شناس - استاد زبان اوستایی و پهلوی :
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه "جوان مرد" بوده است . این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده میشده . در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده . که این قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است .
آلبر شاندور فرانسوی - شاهنشاهی کورش بزرگ :
کورش یکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود . برای کسی که دشمن خودش بود . او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود . او آمده بود تا به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد . در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکه تکه کردن انسان های بیگناه و بریدن دست و پای آنان خبر میدهد .
پرفسور گیریشمن - ایران از آغاز تا اسلام :
کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد . کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود . او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود . او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد . ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند میخوانند.
کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران ( مورخ فرانسوی ) :
تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت - در افکار میلیونها مردم جهان بوجود آورد . من اذعان میدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر انها قرار دارد . وتا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است . قوانینی که او صادر کرد در تاریخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود
ویل دورانت - تاریخ تمدن ویل دورانت - مشرق زمین :
کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود . او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود . بهمین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر مینامند . او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزمهای آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود . کورش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت .
کلمان هوار - تمدن ایرانی :
کورش بزرگ در سال 550 قبل از میلاد بر اریکه پادشاهی ایران نشست . وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود . کورش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطیع خود کرد . او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد . برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد . وی پیرو دین یکتا پرستی مزدیسنا بود . ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل ننمود .
مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی -کورش بزرگ ( عباس خلیلی ) :
کورش همان ذوالقرنین قرآن است . وی پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردمان ایران و جهان هدیه داد . سنگ نگاره او با بالهای کشیده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد .
دیودوروس سیسولوس ( 100 پس از میلاد ) :
کورش پسر کمبوجیه و ماندان در دلاوری و کارآیی خردمندانه حزم و سایر خصائص نیکو سرآمد روزگار خود بود . در رفتار با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردار نسبت به زیر دستان به مهر و عطوفت رفتار میکرد . پارسیان او را پدر می خواندند .
دکتر جهانگیر اوشیدری - دانشنامه مزدیسنا :
کورش به سال 559 قبل از میلاد بر اریکه شاهنشاهی بنشست و در سال 529 قبل از میلاد وفات یافت . پس از تسخیر بابل با مردمان شکست خورده بامهربانی رفتار کرد و اسیران یهودی را که بخت النصر از فلسطین به آن شهر آورده بود آزاد کرد و اجازه داد به فلسطین باز گردند . او فرمانی صادر کرد که معبد اورشلیم را که بخت النصر ویران کرده بود را با هزینه دولت ایران بازسازی کنند . کورش را در پارسه گرد که امروزه پازاردگاد نامیده می شود به خاک سپردند . او از مردان بزرگ تاریخ جهان است زیرا همه تاریخ نویسان نامدار جهانی از او به نیکی ستایش کرده اند . اوپادشاهی سیاستمدار - شجاع - با فتوت - با عزم و اراده - با گذشت و مهربان بود . او به عقاید دینی ملل مغلوب احترام می گذاشت . شهرهای ویران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبیر را بر شمشیر و جنگ برتری داد . منشور جهانی او زینت بخش سازمان ملل متحد و جهان است .
اخیلوس ( آشیل ) شاعر نامدار یونانی - تراژدی پارسه :
کورش یک تن فانی سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید . خدایان او را دوست داشتند . او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود
بیش از 2 هزار سال پیش، آن هنگام که داریوش بزرگ، کانال داریوش را که بعدها به سوئز مشهور شد،ساخت، به یادگار کتیبهای در آنجا نصب کرد.این سند قدیمیترین سند در دنیاست که نام خلیج فارس را در خود جای داده است. این کتیبه اکنون در موزه لوور نگهداری میشود.
کتیبه کانال سوئز یکی از مهمترین اسنادی است که نام خلیج فارس در آن با ظرافت تمام ذکر شده است.
این کتیبه که به صراحت فرمان داریوش بزرگ را در حفر کانال سوئز بیان میکند، 12 سطر دارد و به زبان فارسی باستان نوشته شده است.
سطر اول تا چهارم این کتیبه به ستایش اهورامزدا اختصاص دارد و در سطر چهارم توصیف سرزمین پهناور بزرگی به میان آمده که داریوش، شاه آن است.
منابع(عکس و مطلب):
خبرگزاری میراث فرهنگی
www.wwwebart.com
در سطر هفتم کتیبه از زبان داریوش آمده است(میگوید داریوش شاه، من پارسیام، از پارس، مصر را گرفتم، من دستور دادم این جویبار (کانال) را کندند از سوی رود پیرآوه (پرآب = نیل) که در مصر جاری است، که به سوی دریای پارس میرود، سپس من این جویبار را دستور دادم کندن و آنچنان که دستور دادم کنده شد و ناوگان از اینجا، یعنی از مصر به آن سوی، یعنی پارس حرکت کردند آنچنان که مرا کام بود).
در سطر دهم این کتیبه با عبارت "ابی دریه تیه هچاپارسا اَئیتی" به صراحت به نام دریای پارس اشاره کرده و هیچ شکی وجود ندارد، آبهایی که اکنون خلیج فارس نام دارد آن زمان دریای پارس قلمداد میشدهاند.»
خلیج فارس یا همان دریایی که به دستور داریوش دریای پارس نامش نهاده بودند، نامی است به جای مانده از کهنترین منابع. منابعی که از سدههای قبل از میلاد سر بر آورده و با پارس، نام سرزمین ملت ایران عجین شده است.
خلیج فارس دریای کم عمق نیمه بستهای است، با مساحت 240 هزار کیلومتر مربع که در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.
زمینشناسان عقیده دارند که در حدود 500 هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.
قدمت خلیج فارس با همین نام آنچنان دیرینه است که عدهای عقیده دارند خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیدایی نوع بشر است.
نخستین بار یونانیها خلیج فارس را "پرسیکوس سینوس" نامیدند که همان خلیج فارس معنا میدهد.
از آنجا که این نام برای اولین بار در منابع معتبر تاریخ توسط غیر ایرانیان نوشته شده است هیچگونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد.
"استرابن"، جغرافیدان قرن اول میلادی، نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام برده است.
او محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان میکند.
همچنین "فلادیوس آریانوس" مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس نیست نام میبرد.
پس از آن که افغانها نام ابوعلی سینا، حکیم نامدار ایرانی را با پسوند «بلخی» بر یکی از خیابانهای کابل گذاشتند، این بار اماراتیها نیز مدعی این دانشمند جهان اسلام شده و نام او را بهعنوان یک دانشمند عرب، بر ربات ساخت خود نهادهاند.
پایگاه اطلاعرسانی گلفنیوز که بر اخبار کشورهای عرب حوزهی خلیج فارس متمرکز است، چند روز پیش با انتشار خبری درباره نوآوری دانشمندان اماراتی نوشت: «نام ابوعلی سینا دانشمند عرب بهعنوان نام ربات ساخت امارات انتخاب می شود».
با این وصف، پس از ترکیه که به استناد مدفن مولانا، تمام تلاش خود را برای تصاحب او به کار گرفته و میگیرد، حالا نوبت اماراتیهاست که به استناد نوشتههای عربی شیخالرییس، او را عرب معرفی کنند...
بهزعم بسیاری از فرهنگدوستان و اهالی مطالعات فرهنگی، واژگان پارسی که هر یک چون الماسی در کنار بیان فصیح زبان عربی جای گرفتهاند نشانههای بسیاری از درهمآمیختگی فرهنگ دو قوم همجوار با هم را بازگو میکنند.
اما قطعاً درآمیختگی واژگان فارسی در کتب و متون عربی، آنها را به نسخهای فارسی تبدیل نمیکند همانگونه که شعر حافظ و سعدی با عبارات عربی تبدیل به شعر عرب نشده است. حالا چه طور است ابوعلیسینا با نگارش کتابی عربی، دانشمندی عرب بهحساب میآید؟! لابد ما هم میتوانیم مدعی شویم اقبال لاهوری اهل همین رزن خودمان است.
ابنسینا از پدری بلخی عبدالله نام و مادری بخارایی به نام ستاره در قریه خورمیثن، میانهی راه بلخ و بخارا که همگی در آن روزگار بخشی از خاک ایران زمین و ملک خراسان بودند، چشم به جهان گشود؛ دنیای را شیفته و شیدای علم و اندیشه خود کرد و در همدان نقاب خاک به دیده برکشید.
اما مولانا و ابوعلیسینا و خیام و شیخ حسن خرقانی تنها متعلق به این جغرافیای تنگ نیستند، آنها متعلق به همه بشریتاند و هرکسی سهم خود را از این سفره برمیدارد، با این حال خدا را شکر که شیخالرییس جنازهاش نزد ماست، قبرش هم مشکوک نیست، سندی هم در این هزار سال بهدست نیامده که او حوالی اُکراین مرده باشد و مهمتر از همه نشنالجیوگرافی هم هیچ همدان دیگری جز همین همدان ما که غار علیصدر و کوه الوند دارد، ثبت نکرده است تا سایرین هم بهفکر تصاحب آن باشند.
آفتاب آمد دلیل آفتاب. دیگر بیش از این چه میتوان گفت جز توضیح واضحات، این که این مرد خراسانی در سن 58 سالگی و در عهد سامانیان دارفانی را وداع گفت، این که او چنان به عربی تسلط داشت و این زبان را در کودکی چنان آموخته بود که فصیحتر از هر عربزبانی مینوشت و حرف میزد، با این همه عشق او به زبان ملیاش چنان بود که در نوشتههای خود به فارسی نهایت دقت را بهکار میبرد تا پیراستگی آن را مخدوش نکند.
هرگز ننوشت مثلث و نوشت «سهسو» هرگز ننوشت ضلع و نوشت «پهلو» هرگز ننوشت ماهیت و نوشت «چیز» و هرگز ننوشت ناطق بلکه نوشت «گویا».
بگذریم، با این حرفها نه از ایرانی بودن شیخ دفاع کردهایم و نه چیزی غیر از آن را مخدوش. او قامتی به بلندای تاریخ دارد و تاریخی به عظمت ایران.
تبه گردد این رنجهای دراز
نشیبی دراز است پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر
چو روز اندر آید به روز دراز
شود ناسزا شاه گردنفراز
بپوشد از ایشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرینه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
برنجد یکی دیگری برخورد
به داد و به بخشش همی ننگرد
شب آید یکی چشمه رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند
ستاننده روزشان دیگر است
کمر بر میان و کله بر سر است
ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی
پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آن که لاف آرد و گفت و گوی
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این از آن آن از این
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر همچنین چاره گر
شود بنده بی هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
ز ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بکوشند و کوشش به دشمن دهند
نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام
به کوشش ز هر گونه سازند دام
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
نباشد بهار از زمستان پدید
نیارند هنگام رامش نبید
ز پیشی و بیشی ندارند هوش
خورش نان کشکین و پشمینه پوش
...
چو بسیار ازین داستان بگذرد
کسی سوی آزادگان ننگرد
همه دل پر از خون شود روی زرد
دهان خشک و لبها پر از باد سرد
چنین بیوفا گشت گردان سپهر
دژم گشت وز ما ببرید مهر
همان زشت شد خوب و شد خوب زشت
بشد راه دوزخ پدید از بهشت
تبه گردد این رنجهای دراز
نشیبی دراز است پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر
چو روز اندر آید به روز دراز
شود ناسزا شاه گردنفراز
بپوشد از ایشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرینه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
برنجد یکی دیگری برخورد
به داد و به بخشش همی ننگرد
شب آید یکی چشمه رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند
ستاننده روزشان دیگر است
کمر بر میان و کله بر سر است
ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی
پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آن که لاف آرد و گفت و گوی
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این از آن آن از این
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر همچنین چاره گر
شود بنده بی هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
ز ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بکوشند و کوشش به دشمن دهند
نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام
به کوشش ز هر گونه سازند دام
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
نباشد بهار از زمستان پدید
نیارند هنگام رامش نبید
ز پیشی و بیشی ندارند هوش
خورش نان کشکین و پشمینه پوش
...
چو بسیار ازین داستان بگذرد
کسی سوی آزادگان ننگرد
همه دل پر از خون شود روی زرد
دهان خشک و لبها پر از باد سرد
چنین بیوفا گشت گردان سپهر
دژم گشت وز ما ببرید مهر
همان زشت شد خوب و شد خوب زشت
بشد راه دوزخ پدید از بهشت
در هزارهی سوم پیش از میلاد، قومی بزرگ متعلق به نژاد سفید شمالی (Nordic) که اعضای آن ویژگیها و مشخصههای زبانی و فرهنگی و اجتماعی و دینی مشترک و یگانهای داشتند، در سرزمینهای وسیع دشتهای جنوب روسیه، نواحی شرقی و فرودست رود Dniepr ، شمال قفقاز و غرب اورال میزیستند. این قوم بزرگ که اینک آن را به نام «هندواروپاییان» میشناسیم، در سدههای بعد، به تدریج دست به مهاجرتهای گستردهای زده و بخشهای بزرگی از سرزمینهای آسیا و اروپا را به دست آوردند [گیرشمن، ص 9 و 4 ـ 52؛ بهار (1352)، ص هفده؛ بهار (1376)، ص6 ـ 385؛ فروشی، ص پنج].
طبیعی است که اقوام هندواروپایی پس از مهاجرت و پراکندگی، به تدریج و به سبب اوضاع ویژهی زیستگاهی خود و پیوند با اقوام بومی، دچار تغییر و تحول در آیینها و فرهنگ و مشخصههای اصیل خود شده باشند؛ اما این دگرگونیها و تحولها هرگز بدان حد نبوده است که بتواند ریشهها و میراث اصیل هندواروپایی آنان را یکسره محو و نابود کند. اما آن میراث مشترک اقوام هندواروپایی که بیش از موارد و عناصر دیگر از آسیب و اثرات طبیعی و تاریخی در امان مانده و هنوز نشانههایی برجسته از دوران وحدت و یکپارچگی نخستین اقوام هندواروپایی را در خود محفوظ داشته است، «زبان» است. زبانهای کهن و نویی که ملل مختلف متعلق به تبار هندواروپایی به آن سخن گفته و یا میگویند، نه تنها دارای ساختار دستوری همانندی است، بل که حاوی انبوهی از واژگان مشترک و مشابه است که تفاوت میان آنها گاه در حد کم یا زیاد بودن یک حرف یا یک صوت است.
پژوهشگران و زبانشناسان در طول یک سدهی اخیر، با اتکا به پیوستگی و همانندی زبانهای ملل هندواروپایی تبار، موفق به بازسازی زبان اصیل هندواروپایی (یعنی زبان اصلی و نخستین قوم هندواروپایی پیش از جدایی و پراکندگی) شدهاند.
شاخههای عمدهی خانوادهی زبانهای هندواروپایی در غرب عبارت است از زبانهای: ژرمنی، سلتیک، یونانی، بالتو ـ اسلاویک، ارمنی و آلبانیایی که هر کدام دارای زیر شاخههای جداگانهای است.
شعب اصلی خانوادهی زبانهای هندواروپایی در شرق عبارت است از زبانهای : هندوایرانی، تخاری (در آسیای میانه) و آناتولیایی. زبانهای ایرانی کهن شامل زبانهای اوستایی و پارسی باستان میباشد و زبانهای ایرانی میانه و نو شامل زبانهای پارتی، پهلوی، سغدی، خوارزمی، بلخی، ختنی، استی (Oseti)، فارسی، کردی، بلوچی، تاجیک، پشتو و… است. زبانهای کهن هندی شامل زبانهای سنسکریت و پراکریت میباشد و زبانهای آناتولیایی زبانهای هیتی، لیدیه، لیکیه، فریژیه و… را در برمیگیرد [میراث ایران، ص 319؛ http://iranianlanguages.com/indo-european.htm].
در میان کل زبانهای هندواروپایی، زبانهای اوستایی و سنسکریت جزء کهنترین اعضای این خانوادهاند.
برای مقایسهی زبانهای ایرانی با زبانهای اروپایی به منظور شناسایی و نمودن واژگان مشترک و مشابه، به ویژه زبان اوستایی معیاری مهم است چرا که به لحاظ قدمت و اصالت، از دیگر زبانهای ایرانی پیشینتر و برتر است. بر این اساس، در ادامهی این مطلب، به برخی همانندهای بسیار نزدیک زبان اوستایی با زبان انگلیسی اشاره میشود. زبان فارسی با وجود آن که یکی از جوانترین اعضای خانوادهی زبانهای هندواروپایی است و به تحقیق، ساییدهترین و پیراستهترین عضو این گروه است (مانند واژهی اوستایی Khshathra که در زبان فارسی مبدل به «شاه» شده؛ و یا واژهی اوستایی Khvarenah که در فارسی تبدیل به «فر» گردیده است و چنین حدی از روند سایش و چکیدگی، در میان دیگر زبانهای نو هندواروپایی، بینظیر است) و در برابر زبانهای بومی و بیگانه نیز بسیار نرمشپذیر بوده است، اما هنوز شمار زیادی از واژگان اصیل و مشترک با دیگر زبانهای هندواروپایی در آن موجود و قابل مشاهده است:
* انگلیسی: Now = اوستایی: Nu = فارسی: کنون، اکنون
* انگلیسی: Father = اوستایی: Patar = فارسی: پدر
* انگلیسی: Mother = اوستایی: Matar = فارسی: مادر
* انگلیسی: Doughter = اوستایی: Dugedar = فارسی: دختر
* انگلیسی: Brother = اوستایی: Bratar = فارسی: برادر
* انگلیسی: Path = اوستایی: Pathan = فارسی: راه
* انگلیسی: Preis = اوستایی: Pereska = فارسی: بها
* انگلیسی: Name = اوستایی: Naman = فارسی: نام
* انگلیسی: Inter = اوستایی: Antare = فارسی: اندر
* انگلیسی: Star = اوستایی: Star = فارسی: ستاره
* انگلیسی: Thou = اوستایی: Tum = فارسی: تو
* انگلیسی: Three = اوستایی: Thri = فارسی: سه
* انگلیسی: Devil = اوستایی: Daeva = فارسی: دیو
* انگلیسی: Cow = اوستایی: Gao = فارسی: گاو
* انگلیسی: He = اوستایی: He = فارسی: او
* انگلیسی: Ice = اوستایی: Isi = فارسی: یخ
* انگلیسی: Jinni = اوستایی: Jaini = فارسی: جن
* انگلیسی: Not = اوستایی: Noit = فارسی: نه
* انگلیسی: Upper = اوستایی: Upara = فارسی: ابَر
* انگلیسی: Immortal = اوستایی: Ameretat = فارسی: امرداد، مرداد (بیمرگ)
* انگلیسی: Fresh = اوستایی: Frasha = فارسی: تازه
دنیا هم به آدمهای خوشبین نیاز دارد هم بهآدمهای بدبین زیرا آدمهای خوشبین هواپیما میسازند وآدمهای بدبین چتر نجات
آن روز که حسرت نان می خوردیم سر در بر هم به زیر پر می بردیم
تا سیر گشتیم ز هم دور گردیم ای کاش که از گرسنگی می مردیم
بهار در کلام شریعتی
نه...
داریوش بزرگ
ای آزادی،
معبد تشنه خون است.
۱۳۸٩/۱٢/۱۸
سوتک شعری از علی شریعتی
به مناسبت روز جهانی زن
حسرت بخور از اینکه عربا چقد دم درآوردن

